قبله...

هنوز قبله ی ما مسلمین یکی نشده است...

خدای قوم یسارویمین یکی نشده است....

نوشته ام اشهدأن لا إلا عشق.....

ولی میان تو و عشق دین یکی نشده است....

زمین مرا به عقب می برد،زمان مرا به جلو......

هنوز راه زمان و زمین یکی نشده است.........

من وتو هر دو مسلمان عشق هستیم.....

هنوز قبله ی ما مسلمین یکی نشده است......

خاطره ...

بنشین کمی و خاطره ها را ورق بزن

هی خط بزن به روی من اما ورق بزن

هر جا که بین من و تو نوشته با.....

پاکش بکن گلم ،بکنش تا.....ورق بزن

یک جا نوشته بودی اگر مال من شوی

بگذر که شب رسیده به فردا،ورق بزن

 

بیا گناه کنیم.....

 

فضای خانه که از خنده های ما گرم است

چه عاشقانه نفس می کشم،هوا گرم است

بیا گناه کنیم عشق را ،نترس خدا

هزار مشغله دارد،سر خدا گرم است

من وتو اهل بهشتیم ،اگر چه می گویند

جهنم از حرارت ما دو تا گرم است.............

آهای دزده

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است

این خبر در کوچه های شهر پیچیده است

عشق بازی در خیابان مطلقا" ممنوع شده

عابری این تابلو را دور میدان دیده است

یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است

چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است

می روم از شهر این دلسنگ های کوردل

یک نفر بر ریش ما دل ریش ها خندیده است

 

آهای....

آهای همیشــگی تریـــنم؛

اینجال رادیو دل، صدای مرا از ژرفای احساس پاک می شــنوید؛

هوای دل، امروز به شدت هوای عاشقی ست..!!!

بیچاره خواست شاعر یک آشنا شود ....

شاعر برای شعر سرودن هوا نداشت

حتی برای مردن یک باره ،نا نداشت

شاعر به مرز کوچه آخر رسیده بود

دیگر برای کوچه ی بن بست ،پا نداشت

شاعر به آخرین تو پیوند خورد و مرد

شاید برای آخر شعرش تو را نداشت............

من سالها بودم ولی......

من سالها بودم ولی لب تر نکردی

قدری غزل های مرا از بر نکردی

۱۰۰ها غزل از چشم هایت سهم من بود

۱ شاخه را پای دلم پرپر نکردی

این قصه را من بارها با خود نوشتم:

من سالها بودم ولی لب تر نکردی...............

نیا...

دیگر بس است این همه دیوانگی ،بس است .....

سمت دلم نیا که شدیدا هوا پس است....

باید دوباره گم شوی ازتمام من ....

 تا حس کنم که واژه "الهه"مقدس است.....

شیطان به نام چشم تو در من گناه کرد....

بغضی شکست و اشک مرا سربراه کرد...

یک عمر در جنون هوس آتشم زدند....

صرفا به جرم اینکه ندانسته زن شدم.....

  

ادامه نوشته